محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3826
تاريخ الطبرى ( فارسي )
سخن از سبب خيانت نيزك و سبب ظفر بر او راوى گويد : وقتى قتيبه از بخارا باز آمد ، نيزك با وى بود و از ديدن فتوح قتيبه بيمناك شده بود و به ياران خويش گفت : « اين ، به من بدگمان است ، من نيز از او در امان نيستم به سبب آنكه مرد عرب همانند سگ است ، وقتى آن را بزنى عوعو كند و چون غذايش دهم تكان دهد و از پى تو بيايد و چون با وى جنگ كنى آنگاه چيزى به دو دهى خشنود شود و رفتارى را كه نسبت به وى كرده اى فراموش كند ، طرخون بارها با وى جنگ كرده و چون فديه اى به او داد پذيرفت و خشنودى كرد ، اين مردى پرسطوت و بدكاره است ، اگر از او اجازه گيرم و باز گردم صواب باشد . » گفتند : « اجازه بگير . » گويد : وقتى قتيبه به آمل رسيد ، طرخون از او اجازه خواست كه سوى تخارستان باز رود . قتيبه به دو اجازه داد و چون طرخون از اردوگاه وى جدا شد و راه بلخ گرفت ، به ياران خويش گفت : « در رفتن شتاب كنيد . » ، و آنها شتابان برفتند تا به نوبهار رسيدند كه فرود آمد و آنجا نماز كرد و بركت جست و به ياران خويش گفت : « ترديد ندارم كه قتيبه وقتى ما از اردوگاه وى جدا شديم از اينكه به من اجازه داده پشيمان شده و هميندم فرستادهء وى پيش مغيرة بن عبد الله روان است و به دو دستور مىدهد كه مرا بدارد . ديده بانى بگذاريد كه بنگرد و چون فرستاده را ديديد كه از شهر گذشت و از در برون شد نبايد به بروقان برسد مگر وقتى كه ما به تخارستان رسيده باشيم ، مغيره نيز يكى را مىفرستد كه نبايد به ما برسد تا وارد درهء خلم شده باشيم » گويد : و چنان كردند .